محمد مهدى ملايرى
103
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
فارسىزبانان حدّ و اندازهاى ديگر . در اين نوشته خلق عوام منحصر به مردم بىسواد ، يعنى آنها كه نمىتوانستهاند بخوانند و بنويسند نيست . بلكه همهء فارسىزبانان باسوادى هم كه مىتوانستهاند كتاب فارسى كيمياى سعادت را بخوانند و بفهمند ولى نمىتوانستهاند « عبارات بلند و منغلق و معانى باريك و دشوار » را از كتب تازى طلب كنند نيز از جملهء خلق عوام به شمار مىروند . يعنى خلقى كه به گفتهء غزّالى نشايد معانى باريك و دشوار بر آنان عرضه شود و در مخاطبهء با ايشان هم نبايد سخن از فهم آنان بگذرد . امام محمّد غزّالى يكى از علماى بنام ايران اسلامى بهشمار مىرود و كسانى كه اين كتاب فارسى او را با ديگر كتابهاى عربى او بهخصوص احياء علوم الدين كه در همين زمينهها است بسنجند درمىيابند كه نويسندهء اين كتاب فارسى كه توانائى خود را در بيان همهء مطالبى كه در آن عنوان كرده بهخوبى نشان داده است ، بهخوبى مىتوانسته است كه تمام مطالبى را هم كه در كتابهاى عربى خود آورده حتى همان معانى باريك و دشوار را هم به زبان فارسى همهفهم بيان كند ، و درآنصورت هيچ نيازى هم به عبارات بلند و منغلق نمىداشته . ولى چنان نكرده ، زيرا مقتضاى زمان او چنان نبوده است . در دورانى كه زبان فارسى از سوى اهل قلم يعنى دبيران ديوان به بىبضاعتى و كممايگى موصوف مىشده و اهل علم هم آن را زبان خلق عوام مىشمردهاند ، ارضاء داعيهء علماى صاحب داعيه اقتضا داشته كه مطالب خود را ، كه مىخواستهاند آنها را برتر از مطالب عادى بنمايانند ، نه به زبان فارسى همهفهم ، بلكه به زبان عربى دور از فهم كه بههمينسبب هم باهيمنه و پرهيبت مىنموده است بيان كنند و براى اين مقصود به عبارات بلند و منغلق هم نياز فراوان داشتهاند . و همين اقتضاى زمان سبب شد تا كسانى كه مىخواستند به فضل و دانش شناخته شوند براى اينكه گردى از خلق عوام بر دامان آنها ننشيند ، دامن از زبانى كه به خلق عوام منسوب بود يعنى زبان فارسى برچينند و خود را عربىدان بنمايانند و اگر زبان عربى را هم بهخوبى نمىدانستند با بهكار بردن انبوه كلمات عربى در زبان فارسى خود بدان تظاهر كنند . و بدينسان بود كه زبان فارسى به